خاطره های علوم و فنون دریایی خرمشهر | ||
من و مریم خیلی باهم جور بودیم.. و البته هنوز هم هستیم... شاید چون همشهری بودیم... یا شایدم چون من دختر بسیاااااار گل و مهربونی هستم اکثر مواقع توی دانشگاه با هم بودیم... با اینکه اون یه سال از من بالاتر بود.. خلاصه اگر همیشه نوشته هامو خونده باشید متوجه شدین که بعضی جاها مریم رو خاله صدا میزنم.. ماجرا ازین قرار بود که مریم یه خواهرزاده آق مهندس و بسیووووور پاستوریزه و سربه زیر و مثبت داشت که چندوختی از من کوچیکتر بود... یبار شوخی شوخی بحث شد که کاش این اقای مهندس چندسالی از بنده بزرگتر بودن و.... و ازون موقع شد که من مریم رو خاله صدا کرد( از زبون اقای مهندس) و آذر هم مثل من مریم رو خاله صدا میکرد و جالب اینجاس که هنوز هم بعد گذشت 6-7 سال همچنان ما مریم رو خاله صدا میزنیم.. اصلا گفتن کلمه مریم برام غریبه شده و البته مریم هم غیر من و اذر کسی بهش خاله میگفت واکنش نشون میداد و ابراز ناخرسندی میکرد.. [ جمعه 93/12/15 ] [ 11:4 عصر ] [ سحر ]
|
||
[ طراحی : نایت اسکین ] [ Weblog Themes By : night skin ] |